نگاهی به « زير نور ماه »
|
نگاهی به « زير نور ماه »
رفتن و... تازه شدن
ناصر صفاريان
1_ شاه شجاع كرماني چهل سال چشم برهم نگذاشت و دست به دعا برداشت تا خدا را ببيند. نديد. پس از اين همه شبزندهداري و روزبيداري، چشمش هم آمد و خواب او را فرا گرفت. خدا را در خواب ديد. شاهشجاع خدا را آنجا كه گمان ميبرد نيافت، بلكه درست همانجايي به او رسيد كه از آن ميگريخت. و حالا قرنها پس از حكايتي كه نشان از راهوچاه و چموخم خداپرستي و خداشناسي دارد، فيلمي پيش روي ماست كه عارف عاشقش راه ــ توصيهشده ــ را ناديده ميگيرد و از بيراهه ــ نهيشده ــ ميرود. كه اگر به باطن تكيه كني، عقل و ظاهر هيچ است: «نسبت عقل به چشم باطني، مانند نسبت شعاع آفتاب است به خورشيد، و ناتواني عقل از ادارك مدركاتي كه متعلق به اين چشم است، مانند ناتواني قوة واهمه از ادارك مدركات عقلي است.»1
2_ آدمهايي گرد آمدهاند تا در مكاني خاص، با علومي خاص و از مسيري خاص، به خدا ــ و راه خدا ــ برسند. فيلمساز در دل اين محيط خاص، انديشههاي متفاوتي را كنار هم قرار ميدهد: آدمي كه اصول يقين را ناديده ميگيرد و بهترديد ميرسد (سيدحسن)، آدمي با طرز فكر قديمي و بيگانه با زمان و زمانه (طلبة تازهوارد)، آدمي كه ميان گذشته و حال بيخيالي طي ميكند و با هيچچيز و هيچكس كاري ندارد (همحجرهاي حسن) و آدمي كه از امكانات امروز بهره ميبرد اما زندگي گذشته را به ديگران توصيه ميكند (مديري با زنگ موبايل «بامزه»). ]راستي، حكايت آن مرد را شنيدهايد كه ميگفت اگر گوشهاي از فرشتان نجس شده آن را ببريد، و زنش كه پاي وعظ نشسته بود همانروز همين كار را كرد، و مرد خشمگين شد و گفت كه آن حرفها براي خانة مردم بوده و نه براي خانة خودش؟[ در اين ميان، فيلمساز نوعي از سينما را انتخاب ميكند كه تأكيد خاصي بر خوب بودن يكي يا بد بودن ديگري نداشته باشد: صحنههايي طولاني و پلان/ سكانسهايي كمحركت كه اين فرصت را فراهم ميكند تا آدمها را بهخوبي بشناسيم. با ساختار پيچيدهاي طرف نيستيم و همهچيز خيلي ساده و بدون اينكه «سينما» بهرخ كشيده شود، برگزار ميشود ــ مگر تراولينگي كه دو طلبة نان بهدست را از حياط حوزه تا داخل حجره همراهي ميكند. سيدحسن، انسان برگزيدة فيلمساز است، اما ميركريمي ديگران را پس نميزند و حتي وقتي ميخواهد به تحجر طلبة تازهوارد اشاره كند، لايهاي از طنز به موضوع ميدهد، آنهم نه بهشكلي كه ناآگاهي اين طلبه ــ و بهويژه اعتقادي كه به فرا گرفتن دارد ــ به تمسخر كشيده شود. درواقع، حسن نگاه فيلمساز در اين است كه نميگويد فقط و فقط راه سيد حسن درست است، بلكه نگاه او متوجه اين مسأله است كه راه سيد حسن متعاليتر از راه ديگران است: «هركه به پاي كعبه رود، او كعبه را طواف كند؛ و هركه به دل به كعبه رود، كعبه او را طواف كند.»2 3_ نگاه آسماني درمورد ديگر شخصيتهاي فيلم هم صادق است. طوري كه ميتوان گفت نگاه سيد حسن و فيلمساز به آدمهاي مختلف، برهم منطبق است. سيد حسن ــ درست مثل پيامبران ــ مدام با زشتيها و زشتكاران روبهرو ميشود، اما در جامعة تصويرشده در فيلم آدم بدي نميبينيم، و تنها آدمهاي بد، دونفري هستند كه بالاي پل دعوا ميكنند و اصلاً ديده نميشوند. وقتي فاصله با اين زشتكاران از ميان ميرود و به آنها نزديك ميشويم، نه در دزد و نه در فاحشه، زشتي نميبينيم. حتي شاهد رابطة عاشقانة آنها با خدا هستيم؛ رابطهاي كه شايد عاشقانهتر از رابطة انسان برگزيدة فيلم باشد. و بههمين دليل نگاه فيلمساز بيش از آنكه بعد جامعهشناختي داشته باشد، آرمانگرا جلوه ميكند. همة ما قصة موسي و شبان را شنيدهايم، و سيدحسن مصداق عيني مشق «راهها»ي رو به خدا را در دل جامعه مييابد و ميفهمد كه هر تكه از حقيقت نزد كسيست: «اگر آنچه نصاري در عيسي ديدند تو نيز ببيني ترسا شوي، و اگر آنچه جهودان در موسي ديدند تو نيز ببيني جهود شوي،... هفتاد و دو ملت مذهب جمله منازل راه خدا آمد.»3
4_ سيدحسن وقتي ناخواسته و بدون نيت قبلي وارد اين كشف و شهود ميشود، شايد خودش هم نداند در دل سياهترين تصوير فيلم و در جمع حاشيهنشينان بزهكار به ترديد ميرسد و تحول را از آن نقطه آغاز ميكند. در صحنههاي زير پل، آدمها مثل مردههاي متحرك هستند، كمتحرك و درمانده. ريتم اين صحنهها آنقدر كند است كه ما هم به اين مردگي و دلمردگي تن ميدهيم (هرچند كه اين حس، بيشتر از فضا ميآيد تا تدوين، و اگر اين صحنهها كمي كوتاهتر ميشد، با فيلم يكدستتري روبهرو بوديم.) از دل همين سكون، و در شرايطي كه اسباب روحانيت نه بهعنوان تزئين و تقديس، كه بهطور عملي بهكار مردم جامعه ميآيد (مثلاً پارچة عمامه براي بستن كمر)، سيدحسن از سكون و سكوت دست ميكشد و در درگيري با مزاحمان، تحرك نشان ميدهد. و از اينجا به بعد، ديگر او آدم ديگريست؛ و تدوين هم او را با شتاب بيشتري بهسوي هدف پيش ميبرد. و اين در دل همان سياهي دور از روشنايي مدرسه رخ ميدهد؛ جايي كه او به صداقت آدمهاي ساكن اين سياهي ايمان ميآورد: «طاعت آن نيست كه بر خاك نهي پيشاني/ صدق پيش آر، كه اخلاص به پيشاني نيست.»4
5_خواهر جوجه، فاحشهاي ست كه معصوميت چهرهاش بهسادگي/ معصوميت سيدحسن پهلو ميزند. اين دختر در چند قدمي مرگ ميگويد: «باشم يا نباشم فرقي نداره، يك كثافت كمتر» و سيدحسن در جواب ميگويد: «خدا بزرگتر از آن است كه انسان بهخاطر گناه از او دور شود». و اينجا نهايت رفتن و رسيدن و تازه شدن اوست. پيش از اين، وقتي سيدحسن روي پل با اين دختر روبهرو ميشود، علاوه بر اينكه دعوتش را رد ميكند، اصلاً او را ناديده ميگيرد و به او پشت ميكند. و فيلمساز به زيبايي نشان ميدهد كه اين بيتوجهي، خودش نوعي كمك به گسترش مسأله است: سيد حسن به دختر جواب رد ميدهد و ميرود؛ چندقدم آنطرفتر، ماشيني را هل ميدهد و رانندة همان ماشين دختر را سوار ميكند. ولي حالا او مسيحوار بهكمك دختر ميآيد، و وقتي هم جسم نجات ميدهد و هم روح، به نقطهاي ميرسد كه در قيلوقال هيچ مكتبي حاصل نميشود، بههمين دليل، زماني كه كتابهايش را ميفروشد، هم از تعلقات دنيوي تنها چيزي كه دارد رها ميشود، و هم در ادامة مسير تازهاش به يقين ميرسد: «بشوي اوراق اگر همدرس مايي/ كه درس عشق در دفتر نباشد.»
6_ پايانبندي فيلم، حكم آبسردي دارد بر تمام حس و حال تماشاگري كه به كشف و شهود سيد حسن دل داده. در پايان، سيدحسن به همان جايي ميرسد كه در رسيدن به آن ترديد داشت و با ناديدهگرفتنش به يقيني بالاتر رسيده بود. حالا با نقض غرض آشكاري روبهروييم كه در تعارض با تمام آن رفتنها و رسيدنها و تازهشدنهاست. حتي اگر فيلمساز بخواهد بگويد سيدحسن از مسير ديگري به اينجا رسيده، نه از همان مسيري كه در پيمودنش ترديد داشت، ساختار فيلم چنين چيزي را نشان نميدهد. دستكم ميشد ميان سيد حسن «با لباس» و سيد حسن «بيلباس» از يك فيد طولاني يا هر تمهيد ديگري كه ميان دو بخش فاصله ايجاد كند، استفاده كرد. ولي حالا خيلي راحت همهچيز پشت هم قرار گرفته و تفاوتي در كنار هم گذاشتن اين صحنه با صحنههاي ديگر نيست. در شكل فعلي، پايان فيلم به بازگشت سيد حسن به مسير پيشين اشاره دارد، اما سيدحسني كه در طول فيلم و در مسير خروج از چهارديواري مدرسه تا دل جامعه شكل ميگيرد، آدمي نيست كه يقين امروزش را فداي باور ديروزش كند. او در مسير ترديد، حالا به يقيني رسيده بينياز از هر توبه: «زاهدم برد به مسجد كه مرا توبه دهد/ توبه كردم كه ندانسته به جايي نروم.»
ماهنامه فيلم - آبان 1380
|